شهیدی که از پشت بی سیم خبر شهادتش را اعلام کرد

محسن مخالف عقد و عروسی سنگین و تشریفاتی بود.

می گفت: این مراسمات مانع از ازدواج خیلی از جوانان که تمکن مالی ندارند، می شود.

اعتقاد داشت اگر ما هم انجام دهیم می شویم یک الگو برای جوانان فامیل و به تاخیر در ازدواج است.

دامن می زنیم.

دوران عقد ما ۱۱ ماه طول کشید.

عروسی نگرفتیم و رفتیم مشهد.

شاید باورتان نشود، اما هر دوی ما تصمیم گرفتیم که با اتوبوس سفر کنیم.

خانواده ها هیچ مخالفتی با این تصمیم ما نداشت، اما بعضی از دوستان چرا! ولی به هر حال این انتخاب ما بود.

وقتی برگشتیم، اتوبوس، ما را سه راه آتشگاه پیاده کرد و خانواده ها هم همانجا به استقبال ما آمدند و تا منزل ما را همراهی کردند.

به خاطر همین ساده بودن ها و ساده گرفتن ها بود که برکات خدا هر روز در زندگی ما بیشتر می شد.

محسن بیشتر از آنچه که فکرش را می کردم بال پرواز برایم بود.

خیلی ها گمان می کنند که زندگی با یک فرد نظامی سخت و بی روح است، درحالی که من به شدت با این فکر مخالف هستم.

محسن فوق العاده انسان با احساسی بود.

طبع شاعری داشت و خیلی هم شعر حفظ بود.

یادم هست روزی که عقد کردیم، کلی برای من شعر خواند، هم از حافظ و سعدی و هم از شعرهای خودش.

شوخ طبع بود و اهل بگو و بخند و خیلی هم خوش سفر بود.

لینک منبع : http://www.ghatreh.com/news/nn38600902/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%B4-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF

شما ممکن است این را هم بپسندید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوال تصادفی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.